تبليغاتX
FUTURE IS UNCERTAIN آینده غیر قابل پیش بینی است
زندگينامه دو نسل پاندا
 

شما نجار زندگي خود هستيد !

نجار پيري خود را براي بازنشسته شدن آماده مي کرد. يک روز او با صاحبکار خود موضوع را درميان گذاشت.

پس از روزهاي طولاني و کار کردن و زحمت کشيدن ، حالا او به استراحت نياز داشت و براي پيدا کردن زمان اين استراحت ميخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.

صاحب کار او بسيار ناراحت شد و سعي کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصميمي که گرفته بود پافشاري کرد.

سرانجام صاحب کار درحالي که با تأسف با اين درخواست موافقت ميکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرين کار ، ساخت خانه اي را به عهده بگيرد.

نجار در حالت رودربايستي ، پذيرفت درحاليکه دلش چندان به اين کار راضي نبود.

پذيرفتن ساخت اين خانه برخلاف ميل باطني او صورت گرفته بود.

براي همين به سرعت مواد اوليه نامرغوبي تهيه کرد و به سرعت و بي دقتي ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودي و به خاطر رسيدن به استراحت ، کار را تمام کرد.

او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.

صاحب کار براي دريافت کليد اين آخرين کار به آنجا آمد.

زمان تحويل کليد ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: اين خانه هديه ايست از طرف من به تو به خاطر سالهاي همکاري!

نجار ، يکه خورد و بسيار شرمنده شد.

در واقع اگر او ميدانست که خودش قرار است در اين خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتر و تمام مهارتي که در کار داشت را براي ساخت آن بکار مي برد.

يعني کار را به صورت ديگري پيش ميبرد.

اين داستان ماست.

ما زندگيمان را ميسازيم. هر روز ميگذرد.

گاهي ما کمترين توجهي به آنچه که ميسازيم نداريم ، پس در اثر يک شوک و اتفاق غيرمترقبه ميفهميم که مجبوريم در همين ساخته ها زندگي کنيم.

اگر چنين تصوري داشته باشيد ، تمام سعي خود را براي ايمن کردن شرايط زندگي خود ميکنيم. فرصت ها از دست مي روند و گاهي بازسازي آنچه ساخته ايم، ممکن نيست.

آري ، درست است .

شما نجار زندگي خود هستيد و روزها، چکشي هستند که بر يک ميخ از زندگي شما کوبيده ميشود.

|+| نوشته شده توسط گروه پاندا در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387  |
 آیا مردم ایران مردم با فرهنگی هستند ؟

آیا مردم ایران مردم با فرهنگی هستند ؟
اصولا فرهنگ در همه جای دنیا شاخصه ها و پارامتر های اندازه گیری مشخصی دارد و شاید یکی از مهمترین پارامترهای بررسی میزان فرهنگ در جوامع ، مقایسه آماری شاخص مطالعه و تیراژ کتاب در این کشورها است .
با قاطعیت می توان گفت که ایرانی ها کتاب نمی خوانند ! براساس اعلام رئیس سازمان کتابخانه ملی ایران، هر شهروند ایرانی در شبانه‌روز تنها دو دقیقه از وقت خود را به خواندن کتاب اختصاص می‌دهد که این میزان در مقایسه با کشورهای توسعه یافته همانند ژاپن و یا انگلیس که سرانه مطالعه در حدود 90 دقیقه در روز است و یا در مقایسه با کشورهای در حال توسعه ای همانند ترکیه یا مالزی که این عدد نزدیک به 55 دقیقه در روز است ، سرانه مطالعه در ایران چیزی در حد فاجعه است !
آری ! مردم با فرهنگ ایران کتاب نمی خوانند ! در مقایسه با کتابخانه ها ، ورزشگاه ها، آرایشگاه ها، گیم نت ها، مناطق گردشی و ... شلوغ و پرترافیک هستند. مردان سرزمین با فرهنگ ایران زمین، قلیان را بر کتاب ترجیح می دهند و فاجعه آمیز تر از سرانه مطالعه در ایران ، سرانه تیراژ کتاب در ایران است ! سرانه تیراژ کتاب در ایران نزدیک به 2000 کتاب برای هر عنوان است که این آمار در کشوری همانند مصر 70 هزار کتاب برای هر عنوان است !
اما برای من آنچه که جالبتر به نظر می رسد آن است که اصولا چرا حضور یک میلیون نفر در نمایشگاه کتاب تهران ، شاخصه فرهنگ در جامعه ایران به شمار می رود . تصور می کنم که حرکت های توده وار و میزان بازدید از یک نمایشگاه هیچگونه ارزش آماری ندارد . اما متاسفانه همانطور که حضور میلیونی در راهپیمایی ها را مسوولان حکومتی ایران نشانه رفراندوم و تایید سیاست های جاری تعبییر می کنند ، حضور پر شور در نمایشگاه و ترافیک های اطراف محل برگزاری نمایشگاه را هم نشانه با فرهنگی مردم ایران می دانند !
اما اگر بخواهیم بی پرده سخن بگوییم ما ایرانی ها چندان مردمان با فرهنگی نیستیم چون در شبانه روز فقط 2 دقیقه زمان برای مطالعه صرف می کنیم . اگر ملاک با فرهنگی مردم ایران همین ابنیه ها و آثار تاریخی باقی مانده از گذشته است که باید گفت ما ایرانی ها مردمان با تاریخی هستیم و نه با فرهنگ !
اصولا ملتی که کتاب نمی خواند در مرداب نا آگاهی و بی فرهنگی فرو می رود و در گذشته خود درجا می زنند. بحران توسعه در ایران رابطه مستقیم با کتابخوانی ایرانیان دارد . چگونه می تواند جامعه ای پیشرفت کند در حالی که مردمان آن زحمت اندیشیدن و مطالعه را به خود نمی دهند؟ متاسفانه واقعیت این است که مغز ایرانی ها سالهاست که زنگ زده است !
اما دلیل این عدم مطالعه چیست ؟ شاید به نوعی می توان گفت که ما ایرانی ها دارای فرهنگ شفاهی هستیم ، اما متاسفانه تعبیر دیگر داشتن فرهنگ شفاهی آن است که ما ایرانی ها فقط حرف می زنیم ! در تمامی این سالها هرگاه که صحبت از توسعه پایدار و لزوم توجه بیشتر به توسعه فرهنگی و اجتماعی به عنوان زیر بنای توسعه سیاسی شده است ، همه این شعارها تنها در حد حرف باقی مانده است .

|+| نوشته شده توسط گروه پاندا در شنبه یازدهم خرداد 1387  |
 این زندگی شماست - چرا به دیگران این فرصت را می دهید که ...

مطلبي درخصوص فروتني و تواضع


There was a one hour interview on CNBC with Warren Buffet, the second richest man who has donated $31 billion to charity.
 

مصاحبه اي بود در شبكه سي ان بي سي با آقاي وارنر بافيت، دومين مرد ثروتمند دنيا كه مبلغ 31 بيليون دلار به موسسه خيريه بخشيده بود.

Here are some very interesting aspects of his life:

در اينجا برخي از جلوه هاي جالب زندگي وي بيان شده:

1. He bought his first share of stock at age 11 and he now regrets that he started too late!

1- او اولين سهامش را در 11 سالگي خريد و هم اكنون از اينكه دير شروع كرده ابراز پشيماني مي نمايد!

 2. He bought a small farm at age 14 with savings from delivering newspapers.

2- او از درآمد مربوط به شغل توزيع روزنامه ها، يك مزرعه كوچك در سن 14 سالگي خريد..

 3. He still lives in the same, small 3-bedroom house in midtown Omaha , that he bought after he got married 50 years ago. He says that he has everything he needs in that house. His house does not have a wall or a fence.

3- او هنوز در همان خانه كوچك 3 اتاق خوابه واقع در مركز شهر اوماها زندگي مي كند كه 50 سال قبل پس از ازدواج آنرا خريد. او مي گويد هر آنچه كه نيازمند آن مي باشد، درآن خانه وجود دارد. خانه اش فاقد هرگونه ديوار يا حصاري مي باشد.

 4. He drives his own car everywhere and does not have a driver or security people around him. 

4- او همواره خودش اتومبيل شخصي خود را مي راند و هيچ راننده يا محافظ شخصي ندارد.

5. He never travels by private jet, although he owns the world's largest private jet company.

5- او هرگز بوسيله جت شخصي سفر نمي كند هرچند كه مالك بزرگترين شركت جت شخصي دنيا مي باشد.

6. His company, Berkshire Hathaway, owns 63 companies. He writes only one letter each year to the CEOs of these companies, giving them goals for the year. He never holds meetings or calls them on a regular basis. He has given his CEO's only two rules..

6- شركت وي به نام بركشاير هات وي، مشتمل بر 63 شركت مي باشد. او هرساله تنها يك نامه به مديران اجرائي اين شركتها مي نويسد و اهداف آن سال را به ايشان ابلاغ مي نمايد. او هرگز جلسات يا مكالمات تلفني را بر مبناي يك شيوه قاعده مند برگزار نمي نمايد. او به مديران اجرائي خود 2 اصل آموخته است:

Rule number 1: Do not lose any of your shareholder's money.

اصل اول: هرگز ذره اي از پول سهامداران خود را هدر ندهيد.

Rule number 2: Do not forget rule number 1.

اصل دوم: اصل اول را فراموش نكنيد.

7. He does not socialize with the high society crowd. His pastime after he gets home is to make himself some popcorn and watch television.

 

7- او به كارهاي اجتماعي شلوغ تمايلي ندارد. سرگرمي او پس از بازگشتن به منزل، درست كردن مقداري ذرت بوداده (پاپكورن) و تماشاي تلويزيون مي باشد.

 8. Bill Gates, the world's richest man, met him for the first time only 5 years ago. Bill Gates did not think he had anything in common with Warren Buffet. So, he had scheduled his meeting only for half hour. But when Gates met him, the meeting lasted for ten hours and Bill Gates became a devotee of Warren Buffet.

8- تنها 5 سال پيش بود كه بيل گيتس، ثروتمندترين مرد دنيا، او را براي اولين بار ملاقات نمود. بيل گيتس فكر نمي كرد وجه مشتركي با وارنر بافيت داشته باشد. به همين دليل او ملاقاتش را تنها براي نيم ساعت برنامه ريزي نموده بود. اما هنگامي كه بيل گيتس او را ملاقات نمود، ملاقات آنها به مدت 10 ساعت به طول انجاميد و بيل گيتس يكي از شيفتگان وارنر بافيت شده بود.

9. Warren Buffet does not carry a cell phone, nor has a computer on his desk. His advice to young people: 'Stay away from credit cards and invest in yourself and remember:

9- وارنر بافيت نه با خودش تلفن همراه حمل مي كند و نه كامپيوتري بر روي ميزكارش دارد. توصيه اش به جوانان اينست كه: از كارتهاي اعتباري دوري نموده و به خود متكي بوده و بخاطر داشته باشند كه:

A.
Money doesn't create man, but it is the man who created money.

الف) پول انسان را نمي سازد، بلكه انسان است كه پول را ساخته.

B.
Live your life as simple as you are.

ب) تا حد امكان ساده زندگي كنيد.

 C.
Don't do what others say. Just listen to them, but do what makes you feel good.

ج) آنچه كه ديگران مي گويند انجام ندهيد. تنها به آنها گوش فرا دهيد و فقط آن چيزي را انجام دهيد كه احساس خوبي را به شما عرضه مي كند.

D.
Don't go on brand name. Wear those things in which you feel comfortable.

د) بدنبال ماركهاي معروف نباشد. آن چيزهائي را بپوشيد كه به شما احساس راحتي دست ميدهد.

E..
Don't waste your money on unnecessary things. Spend on those who really are in need.

ه) پول خود را بخاطر چيزهاي غير ضروري هدر ندهيد. تنها بخاطر چيزهائي خرج كنيد كه واقعا به آنها نياز داريد.

F.
After all, it's your life. Why give others the chance to rule your
life?'

و) نكته آخر اينكه، اين زندگي شماست. چرا به ديگران اين فرصت را مي دهيد كه براي زندگيتان تعيين تكليف نمايند؟

 

 

 

|+| نوشته شده توسط گروه پاندا در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387  |
 یکی بود یکی نبود...
یکی بود یکی نبود- یک بچه ای  بود که هیچوقت در موقع صحبت کردن به این قضیه فکر نمی کرد که چقدر کلماتش یا عصبانیتش می تونه به  اونهایی  که دوستش دارند لطمه های عمیقی بزنه   - پدرش به او یک کیسه پر از میخ و یک چکش داد و گفت هر وقت که عصبانی شدی یا دلی کسی رو شکستی  - یک میخ به دیوار رویرو بکوب. روز اول پسرک مجبور شد ۳۷ میخ به دیوار روبرو بکوبد. در روزها و هفتها های بعد که پسرک توانست خلق و خوی خود را کنترل کند و کمتر عصبانی شود و بیشتر احساس دیگران رو درک کرد تعداد میخهایی که به دیوار کوفته بود رفته رفته کمتر شد. پسرک متوجه شد که آسانتر آنست که عصبانی شدن خودش را کنترل کند و با اونهایی که دوستش دارند مهربون تر باشه  تا آنکه میخها را در دیوار سخت بکوبد. بلاخره به این ترتیب روزی رسید که پسرک دیگر عادت عصبانی شدن را ترک کرده بو و صاقانه به اونهایی که بهش عشق ورزیده بودند محبت میکرد و موضوع را به پدرش یاد آوری کرد. پدر به او پیشنهاد کرد که حالا به ازا هر روزی که عصبانی نشود و به دیگران محبت کند- یکی از میخهایی را که در طول مدت گذشته به دیوار کوبیده بوده است را از دیوار بیرون بکشد.
روزها گذشت تا باخره یک روز پسر جوان به پدرش رو کرد و گفت همه میخها را از دیوار در آورده است . پدر پسرش را گرفت و به آن طرف دیواری که میخها بر روی آن کوبیده شده و سپس در آورده بود - برد. پدر رو به پسر کرد و گفت:(( دستت درد نکند - کار خوبی انجام دادی ولی به سوراخهایی که در دیوار به وجود آورده ای نگاه کن !! این دیوار دیگر هیچوقت دیوار قبلی نخواهد بود.
پسرم وقتی تو در حال ناراحتی یا عصبانیت چیزی را می گویی مانند میخی است که بر دیوار دل طرف مقابل می کوبی. تو می توتانی چاقویی را به شخصی بزنی و آن را درآوری - مهم نیست تو چندد مرتبه به شخص روبرو خواهی گفت معذرت می خواهم که آن کار را کرده ام - زخم چاقو کماکان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند.یک زخم فیریکی به همان بدی یه زخم شفاهی است.روابط انسانی و دوستی ها واقعا جواهرهای کمیابی هستند- آنها می توانند تو را بخنداند و تو را تشویق به دستیابی به موفقیت نمایند. آنها گوش جان به تو می سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها همیشه مایل هستند که قلبشان را به روی ما بگشایند.))
شما دوست ما هستید و ما به شما افتخار میکنم.
|+| نوشته شده توسط گروه پاندا در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387  |
 عشق و تنها عشق...

عشق يعني مستي و ديوانگي

عشق يعني با جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني سر به دار آويختن

عشق يعني اشك حسرت ريختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني سوختن يا ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني انتظار و انتظار

عشق يعني هرچه بيني عكس يار

عشق يعني ديده بر در دوختن

عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

عشق يعني سوز ني ، آه شبان

عشق يعني معني رنگين كمان...
|+| نوشته شده توسط گروه پاندا در جمعه بیست و سوم فروردین 1387  |
 Hope


I hope you never lose your sense of wonder
You get your fill to eat but always keep that hunger,
May you never take one single breath for granted,
God forbid love ever leave you empty handed,


I hope you never fear those mountains in the distance,
Never settle for the path of least resistance
Livin' might mean takin' chances but they're worth takin',
Lovin' might be a mistake but it's worth makin',


|+| نوشته شده توسط گروه پاندا در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387  |
 اهلی کردن بهتر است یا اهلی شدن؟
آدم ها همه چیز را همینطور حاضر و آماده از مغازه ها می خرند ...

اما چون مغازه ای نیست که دوست معامله کند... آدمها مانده اند بی دوست....

تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن...

پرسید : اهلی کردن یعنی چه !!!؟؟

گفت : یعنی ایجاد علاقه کردن ... و این چیزی است که مدتهاست فراموش شده!!!

پرسید راهش چیست ؟

گفت : باید صبور باشی !!!!!!!
.............
می گم : به نظر شما بهتره آدم اهلی بشه یا اهلی بکنه؟


|+| نوشته شده توسط گروه پاندا در سه شنبه بیستم فروردین 1387  |
 تو را نمی بینم جز در خیال...خدا رو شکر که همیشه همراه منی...
|+| نوشته شده توسط گروه پاندا در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387  |
 سیزده بدر
دیدی بلاخره نحصی ۱۳ بدر ما رو گرفت - همش گفتم بریم بیرون - خوبیت نداره روز ۱۳ بدر خونه باشیم - شگون نداره ...

تا بلاخره اینی شد که حالا باید اینجا بگم که نبایستی خونه می موندیم...

حالا چرا اینقدر کنجکاوی میکنید که حالا نحصیش چی بوده ؟

اون که گرفت و رفت و فقط اثرش مونده - تو هم که کاری از دست بر نمی یاد - پس نپرس- خوب؟

آفرین

ولی تو خوب کاری کردی که رفتی بیرون و خونه نموندی- راستی چمن هم گره - ببخشید سبزه هم گره زدید؟

 

|+| نوشته شده توسط گروه پاندا در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387  |
 گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه ...
.

گریه کن گریه قشنگه

گریه سهم دل تنگه

گریه کن گریه غروره

مرحم این راه دوره

سر بده آواز حق حق

خالی کن دلی که تنگه

گریه کن گریه قشنگه

گریه قشنگه

گریه سهم دل تنگه

گریه کن گریه قشنگه

بزار پروانه احساس

دلتو بغل بگیره

بغض کهنه رو رها کن

تا دلت نفس بگیره

نکنه تنها بمونی

دل به غصه ها بدوزی

تو بشی مثل ستاره

تو دل شبا بسوزی

گریه کن گریه قشنگه

گریه سهم دل تنگه

|+| نوشته شده توسط گروه پاندا در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387  |
 
 
بالا